فرشــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

























     امروز روز مهمي است ، زيرا اولين روز از باقيمانده عمر توست !!!

تاريخ جمعه 25 آذر 1398برچسب:,سـاعت 14:21 نويسنده فرشته

دیشب اومده بودن ک ببرن :دی

مامانش اصرار داشت همون شب جواب + بدم

دیگه نهایتا 2روز بهم وقت میده

دارم فرار میکنم میرم قم

ک وقت داشته باشم بیشتر فکر کنم

برگشتم همه ما وقع اونشبو مینویسم

شب جالبی بود

=======================

پسر عمم گیر داده تو حیفی

ما شوهرت نمیدیم

عایا برای شوهر کردن اجازه پسر عمه الزامیست؟؟؟؟؟

 

تاريخ جمعه 27 دی 1392برچسب:,سـاعت 11:12 نويسنده فرشته

دیروز از شرکت ک برگشتم

زنگ زدم کسی خونه نبود

زنگ بالا رو زدم و رفتم بالا

سپهر تا منو دید بدو بدو اومد دم در ک ببرمش ددر

من رفتم تو و درو بستم

اومد دست منو گرفت محکم کشید برد سمت در

خسته بودم

هی اومد و رفت و ب بیرون اشاره کرد

وقتی داشتم می اومدم بیرون

تو بقل سارا خودشو کشید سمت من و شروع کرد از اون غرغرای معروفشو سر دادن

دیگه دلم ضعف رفت براش

بغلش کردم بردمش دم پنجره

خسته شدم

اومدم ببندم پنجره رو

گرفت بازش کرد

عزییییییییزم

بچم دلش گرفته بود

آوردمش پایین

پای لپ تاپ بودم

اومد خم شد کپس لوکو زد

بعد ذوق زده نیششو باز کرد منو نگاه کردخنده

 یا مثلا 

مامانمو کار داشتم

بلند داد زدم ماااااماااااان

سپهر ترسید

منگل پرید تو بغلم

هیچ روزی ب اندازه دیروز دوست نداشتم لهش کنم:دی

 

تاريخ یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,سـاعت 15:33 نويسنده فرشته

داشتم دستشویی رو میشستم

یعنی داشتم میمردم از بس عق زدم

خدا هیچ مظلومی رو دچار توالت شوری نکنه

 

 

تاريخ چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:,سـاعت 18:42 نويسنده فرشته

بابا از بیمارستان برگشت

دلم نمیخواد از روزای بیمارستان و قبل از اون

یعنی تو خونه بودن و مریض بودنش چیزی بگم

 واقعا ترسیده بودم

خدایا شکرت

صدامو شنیدی

========================

 

عموم اینا اومدن خونه ک بابامو ببینن

بابام نبود

رفته بود دیالیز

ب اصرار مرجان من و اونو علی و زن عمو و مامان رفتیم پارک پرواز

آقا محمود و سارا و بچه هاش و...هم بودن

شهربازیش برای بچه های خیلی کوچیک بود

ولی ما ماشین برقی و کشتی سوار شدیم

هیجانش برام لازم بود

حسابی سر ذوق اومدم

 

تاريخ پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,سـاعت 18:5 نويسنده فرشته

7 روز پیش

یعنی روزی ک قرار بود برای چهلم محسن بریم کرج

صبح زود زنگ زدن خبر دادن ک

خانم آزادگان فوت کرده

چ سال مزخرفیه امسال!!!

==============================

اتفاق ک خیلی افتاده

خیلی جاها رفتم

ولی تو فاز ثبت خاطراتم نیستم

فقط این ک

روزای شلوغی داشتم ک پر بود از حضور ادم ها

 

 

================================

پارسا و سپهر 2 تیر 1سالشون شد کصافطااااااااااا!!!

کلا خیلی میدوستمشون...

================================

کلا مدتیه ک یا عموم اینا اینجان یا ما اونجاییم

آخه خونشون بما نزدیک شده

نزدیکای نیمه شعبان اومدن خونمون

علی ی شیرینیایی خریده بود ک شبیه بستنی قیفی بود

خیییییییییییییلی خوشمزه بود

اصن خوردم جیگرم رفت فضا

روز نیمه شعبانم زن عمو و مرجان اومدن

با سارا و صبرا و مرجان و عفاف و مریم رفتیم پارک

سپهر و پارسا ی ذوقی میکردن وقتی سرسره سوار میشدن!!!!

=================================

عمه هنوزم غصه میخوره

اسم محسن ک میاد چشماش پر اشک میشه

میگه محسن گوشه ی جگرم بود عمه

 

=================================

از1 شنبه میرم کارآموزی

با متینا ی جا افتادیم

================================

بابا رفت آزمایش داد

این هفته بستری میشه

باید آماده بشه برای پیوند

خدا کنه بدنش پس نزنه...

==============================

گفتن امیرعلی بیمارستانه

یعنی سکته کردمااااا...

خداروشکر خوبه الان

فقط در اطلاع رسانی ب طرز وحشتناکی اغراق شده بود

=============================

 

هر 4 تا خبر مرگ رو صبح زود دادن

نمیدونید چقدر شوکه کننده س

 

 

 

 

تاريخ پنج شنبه 13 تير 1392برچسب:,سـاعت 13:41 نويسنده فرشته

چشمهایت حکایتی دارند

که زهیر و حبیب می دانند

شاعران حس ِ ناب شعرت را

اثر عطر سیب می دانند

 

حضرت عشق،ای مسیح وهب

من مسلمان ِ معجزات توأم

به صلیبم بکش،بسوزانم

خضر میخانه ی فرات توأم

 

از نگاهت بهشتیان سیراب

احتیاجی به سلسبیل که نیست

از لبانت شراب می ریزد

مستی عون بی دلیل که نیست

 

خون عابس به گردن ِ زلفت

ذکر«حُب الحسین» گویا بود

دلفریبی ِ زلف افشانت

هنر شانه های زهرا بود


چقدر کشته مرده داری تو

وحدت عشق و عقل لازم شد

موی آشفته ی شما این بار

قاتل جان حُر و مُسلم شد


صوت داوودی تو باعث شد

پیکری غرق خون به رقص آمد

همه دیدند یک غلام سیاه

زیر تیغ جنون به رقص آمد


 

هو نکش ،آسمان تنش لرزید

 و اذا زلزلت ... قمر خندید

 

مرگ در راه تو چه شیرین است

 

لب قاسم به نیشکر خندید


خنده هایت بُریر می سازد

خنده ات را ز ما دریغ نکن

یوسفی؛ ما ندیده می دانیم

امتحان ترتج و تیغ نکن



تاريخ چهار شنبه 22 خرداد 1392برچسب:,سـاعت 13:18 نويسنده فرشته

خانم تیموری ک سرطان داشت شنبه بعد از پست قبلیم فوت کرد

و چهارشنبه صبح

در کمال ناباوری خبر دادن ک پسرعمم محسن فوت کرده

نمیتونم درس بخونم

فکرم متمرکز نیست

امتحانامو اصلا خوب ندادم

هرچند ترجیح میدادم اصلا نرم امتحان بدم

 

 

ای غایب از نظر ب خدا میسپارمت

                                        جانم بسوختی و ب دل دوست دارمت

 

محسن جان,پسر عمه گلم خدا رحمتت کنه

شرمندتیم بابت کوتاهی هایی ک در حقت کردیم

بودی و ندیدیمت

تنها بودی و حس نکردیم

بلاتکلیف بودی و توجهی نکردیم

این مدت همش از خودم میپرسیدم

اصلا ما تاحالا نشسته بودیم باهم حرف بزنیم؟

بگیم و بخندیم

مثل بقیه دختر دایی پسرعمه ها

تو هیچوقت نبودی

و نبودنت حس نشد

دغدغه نشد

شرمندتیم

ک تا بودی فراموشت کردیم

و حالا ک نیستی برات اشک میریزیم

متاسفم برای خودم ک مرده پرستم

تا بود هیچوقت سراغی ازش نگرفتم

واقعا ک حاشا ب معرفت ما!!!!

 

تاريخ شنبه 11 خرداد 1392برچسب:,سـاعت 12:51 نويسنده فرشته

دیشب رفتیم خونه دوست مامانم

سرطان داره

خیلی حالش بده

چشماش همش میرفت

نمیتونست حرف بزنه

سخت نفس میکشید

بدنش بخاطر آمپولایی ک بهش زده بودن کبود بود

خلاصه دیشب حالمون گرفته شد

 

امروزم ک زنگ زدن یکی دیگه از دوستای مامانم فوت کرده بود

بدبختی من همشونم از بچگی میشناسم

دلم گرفته

خدا خانم حقوقی رو بیامرزه

خانم تیموری رو هم شفا بده

بابای منم بهتر کنه

تاريخ پنج شنبه 26 ارديبهشت 1392برچسب:,سـاعت 13:12 نويسنده فرشته

هفته دوم ترم جدید تولد بود

با غزاله و یگانه ناهار رفتیم بیرون

من عااااااااااااااااشق کادو گرفتنم

مخصوصا اگ لباس باشه

کادوی غزاله گوشواره و انگشتر بسییییییییار خوجگلی بود ک خیلی با همه لباسام همخونی داره

و اماااااااا یگانه...

برام لباس اورده بود

چ لباس خوشجلیییییییییییییییییییییییییییییم بوده

شب رفتم خونه

ی جشنم مامانم اینا گرفتن برام

ی روزم با بهاره ناهار رفتیم بیرون ک کادوی اونم لباس بود

اصن یاد کادوهام ک میافتم از هیجان رو ب مرگ میافتم

خاله و مامان بزرگمم توسط پسرخالم کادوهامو فرستادن ک بازهم لباس بوووود

3هفته قبل عید:

رفتیم راهیان نور

و اما بگم از محبوبیت داداشه گلم محمد

از اولش ک ما سوار اتوبوس شدیم من و محمد کنار هم نشستیم

منم ک از اول راه سرمو گذاشتم رو شونه محمد و د بخواب

نگو واسه همه سوء تعبیر پیش اومده بود ک من عیالشم

خاک تو سره منحرف این ملت

القصه

در طول سفر دوتا فیلم بردار تلویزیونی بودن ک با خانواده ما دوستیدن

ی اقای نابینا بود ک اونم با من و محمد دوستید

اقاهه جک میگفت من قهقهه میزدمااااااااااااا

عالی بود جک هاش...

خلاصه

هی من میدیدم این دختره ک با دختره فامیلشون ته اتوبوس نشسته ب من لبخند میزنه

منم ک خدای اعتماد ب نفس

میذاشتم پای محبوبیت فوق العادم بین تمام اقشار جامعه

ی جا وایستاده بودم

دیدم این دختره اومد سلام و علیک و چند سالتونه و وااااااااااااااااااای اصلا بهت نمیادو...

منو میگی دیگ مطمئن شدم ک خیییییییییییییلی گیرایی دارم لامصب

داشت بحثو ادامه میداد ک واسه من کاری پیش اومد و صحنه رو ترک کردم

دوباره ی جا دیگ بودیم دیدم این دختره داره بلنننند بلننننننننند اسم منو صدا میکنه

منم داشتم از ی خانومه کنه عکس هنری میگرفتم و اعصاب نداشتم اولش نفهمیدم با منه

بعد دیدم بدو بدو خودشو دسونده بمن میگه:فرشته جون نامزد داری؟

منو میگی فکم افتاد

اخه این چ سوالیه وسط مناطق عملیاتی

گفتم نه عزیزم شوهرم کجا بود.

اومد ادامه بده ک باز منو صدا کردن منم مجبور شدم بحثو خاتمه بدم

همشم در این فکر بودم ک:بار الها صد هزار مرتبه شکرت.اخه من چقدر محبوبم!

توی اتوبوس نشسته بودم ک یهو ب کشف بزرگی دست پیدا کردم

اونی ک محبوبه من نیستم

داداشمه

دختره داشت امار میگرفت ببینه ایا من رن محمدم یا نه

ک خداروشکر فهمید سرخر نداره

ی جا داشتیم ناهار میخوردیم ک فامیل اون دختره ی حرفی زد ک من مطمئن شدم چشم طمع ب داداش

من داره

داشت ب مامانم میگفت:ما فکر کردیم اینا زن و شوهرن.همشم میگفتیم ببین چقدر زنشو دوست داره ک

برنمیگرده عقبو نگاه کنه

البته حق داشتن فکر کنن ما مزدوجیمااااااااا

اخه همش کیف من روی دوش محمد بود

اونام فکر کردن این از اون زن ذلیلاس

دیگ بعد از اونکه فهمیدم ب داداشم چشمداشت دارن نمیدونستم چیکار کنم

محمد دختر نبود ک بهش بگم موهاتو بکن تو

بلند نخند

نجابت کن

اگرم ب حرفام گوش نمیداد با کمربند سیاه و کبودش کنم

حیف ک اون پسر بود و من فقط میتونستم واسه خودم این تفکرات اکشن رو داشته باشم

و همچنین تو دلم واسه اون دخترا دل بسوزونم ک عاشق این شیر برنجه شفته نجیب شدن

 

 

 

 

 

 

 

تاريخ دو شنبه 2 ارديبهشت 1392برچسب:,سـاعت 14:50 نويسنده فرشته

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد

شور و عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

تاريخ سه شنبه 24 بهمن 1391برچسب:,سـاعت 1:21 نويسنده فرشته

 


 خــدا را

در قلب کسانی دیدم که

بی هیچ توقعی مهربان اند ...

 

تاريخ دو شنبه 23 بهمن 1391برچسب:,سـاعت 20:14 نويسنده فرشته

صبـــرتــــ کــه تـمــامـــــ شــد


نـــــرو


 

تـــازه مـعـــرفـتـــــ از آنـــــ لحظـــه شــروع میــشـــود . . .


تاريخ دو شنبه 23 بهمن 1391برچسب:,سـاعت 20:10 نويسنده فرشته

یه دوست پسرم نداریم ولنتاین واسمون آیفون 5 بخره؛بعد ازش بپرسیم عزیزم تو چی دوس داری واست بخرم؟
بگه هیچی،همین لب خنده قشنگت واسم کافیه :))

تاريخ دو شنبه 23 بهمن 1391برچسب:,سـاعت 16:34 نويسنده فرشته

تنها فایده ای که گرفتن مدرک مهندسی واسه آدم داره اینه که،تو فوتبال با دوستا همه داد میزنن:مهندس پاس!

تاريخ یک شنبه 15 بهمن 1391برچسب:,سـاعت 16:59 نويسنده فرشته

روی پـــــرده کعــبه
این آیه حک شده اســت :
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ
و مـــن . . .
هنــــوز و تا همیشــه
به همین یک آیــه دلخــوشــــم
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ ی مهــــربانم ! "

تاريخ پنج شنبه 12 بهمن 1391برچسب:,سـاعت 18:40 نويسنده فرشته

 

داشتم تو خیابون با آرامش راه میرفتم

یهو یادم اومد اعصاب ندارم :|

 

تاريخ یک شنبه 8 بهمن 1391برچسب:,سـاعت 16:8 نويسنده فرشته

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

تاريخ پنج شنبه 28 دی 1391برچسب:,سـاعت 12:17 نويسنده فرشته

 

 

با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو

 که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش

 

 

 

 

پ.ن:یعنی اگ رفتی جایی مثلا دانشگاه,بهت نخ دادن ولی تو نخو نگرفتی مردی!!

یعنی اگ با بدترینا رفاقت کردی و پاک موندی مردی

اگ شرایط گناه برات مهیا بود و گناه نکردی مردی

 

تاريخ شنبه 25 آذر 1391برچسب:,سـاعت 17:14 نويسنده فرشته

 

روزها رفت و نیاورد کس از تو خبری

 

نه پرستو نه کبوتر و نه پیغام بری

 

به امیدی که رساند به من از توخبری

 

چشم و دل دوخته ام بر لب هر رهگذری

 

چه بگویم که پس از تو چه فراوان خوردم

 

غم دلها، که نخوردی و از آن، بی خبری

 

 

 

سر به زیرم نه از آنروی که افتاده شدم

 

بل از آنروی که از ّرد تو جویم اثری

 

 

 

مانده ام چشم براه تو در آغوش خزان

 

تا مگر باد رساند به من از تو خبری

 

 

 

در هراسم پس ازین فاصله، وصلی نبرم

 

نبرم عاقبت از صبر و سکوتم ثمری

 

 

 

با دلم عهد نبستم که ز یادت ببرم

 

تو چنان باش که این نکته ز یادت نبری

 

عمیدرضا مشایخی

 

 

پ.ن:سرما خوردم شدید. در حده شیر سماور ابریزش بینی دارم.

 پ.ن 2 : ننگت باد ک عهد زیر پا نهادی و فردای عاشورا ب دانشکده رفتی s.b 

تاريخ دو شنبه 6 آذر 1391برچسب:,سـاعت 16:40 نويسنده فرشته

 

چه کوتاه است فاصله غدیر تا عاشورا !!


روزبالا رفتن دست پدر تا بالا رفتن سر پسر

تاريخ شنبه 4 آذر 1391برچسب:,سـاعت 20:6 نويسنده فرشته

                                            میترسم حسین حسین گفتنمان

                                            از همان نامه هایی باشد

                                            که هزاران هزار برایش فرستادند

                                           چشمانم را میبندم و ب این میاندیشم

                                           اگر انجا بودم,کجا بودم؟؟؟؟؟؟؟

تاريخ جمعه 3 آذر 1391برچسب:,سـاعت 16:35 نويسنده فرشته

 

 

هميشه براي كسي بخند

 

كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...

 

واسه كسي گريه كن

 

كه مي دوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي

 

برات اشك ميريزه...

 

براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه...

عاشقه كسي باش كه دوست داره

 

 

 

پ.ن:پی ب این ترتیب من نه باید بخندم,نه گریه کنم و نه دوست داشته  باشم

در شرفم

شاید شد شاید نه

معلوم نیست

                                                               

 

 

تاريخ چهار شنبه 17 آبان 1391برچسب:,سـاعت 13:53 نويسنده فرشته

هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی

فقط یه لحظه , یه لحظه

به نبودنش یا نداشتنش فکر کن.....!
 
 
 

تاريخ چهار شنبه 17 آبان 1391برچسب:,سـاعت 13:42 نويسنده فرشته

(:تـ ـاهمــان لحظـه کــ ـه آهنگــِ نفس رویِ نبضــم جـاریستــــ

ای خــُدایِ مهربــانِ خــورشید،

ســِجده اَتــــ خــواهم کــرد.:)

تاريخ سه شنبه 16 آبان 1391برچسب:,سـاعت 23:28 نويسنده فرشته

امروز با s.b  و متینا رفتیم اختاپوووووووووووووووووس

از سینما ک اومدیم بیرون دیدیم بکس دانشکده 2 ب 2 دست در دست هم دارن راه میرن

اونوقت منم با این دوتا دوست داغونم!!! داشتم راه میرفتم

خداجون سوالی داشتم:

ایا این انصااااااااااااااااااااااااااااافه؟

تاريخ سه شنبه 16 آبان 1391برچسب:,سـاعت 17:44 نويسنده فرشته

میخواستم تو این پست خوردت کنم s.b

ولی حسش نیس...

پررو نشیاااااااااااااا

چیه؟

حالتو نگرفتم شدم ادمه بدددددددددددددددددددددددد؟؟؟؟؟

خدایی حال کردی ارائه رو؟

داشتی استاد چقدر ازم تعریف و تقدیر کرد؟

ب من میگن f.oکار درست

چی فکر کردی؟

اصلا تو فکرم میکنی؟

خوابم میاد s.b

قول داده بودم تو این پست خوردت کنم ک نکردم

بعدا جبران میکنم

فقط پست دادم ک بد قول نشم

واسهm.m هم تعریف کن

امری نیست؟

من برم لالا

 

 

 

پ.ن:چ ارائه ای دادم خدااااااااااااااایییییییییییی...خودم کف کردم

تاريخ دو شنبه 15 آبان 1391برچسب:,سـاعت 22:44 نويسنده فرشته

از خدا پرسیدم:

 

چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

 

گفت:گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر.

 

بااعتماد زمان حال را بگذران.

 

وبدون هیچ ترسی برای آینده آماده شو.

 

شک هایت را باور نکن.

 

زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانی که....

 

خدا با توست

تاريخ یک شنبه 14 آبان 1391برچسب:,سـاعت 17:27 نويسنده فرشته

هرگــــز برای عـــاشق شدن
دنبال بــــاران و بــــابونه نبـــاش
گــــاهی در انتــــهای خارهای یک کاکتــــوس
به غنچــــه ای می رسی
کــــه زندگیت را روشن می کنــــد…

دختری از جنس محبت

تاريخ یک شنبه 14 آبان 1391برچسب:,سـاعت 13:39 نويسنده فرشته

دارم راجع ب یکی از شعراء تحقیق در میارم

ب این نتیجه رسیدم اکثر شاعرای مرد موفق از مخدرات استفاده میکردن

میگم چرا شعرای من گیرایی خاصی نداره؟؟؟؟

از فردا شروع میکنم....

از فردا من و اشعارمو تو اوووووووووووج میبینید

اصلا راجع ب این شعراء ک میخونیا

میبینی همش در زمینه می و معشوق و مخدر فعالیت داشتن

نمیگم همشوناااااااااااا

ولی خیلیاشون

معروفاشون...

همه معروفا نهااااااا

ولی بودن بعضی شاخاشون دیگه

حالا شما مثل اونا نشیدا!!!

اونا sentimentalهستن

دست خودشون نیست

کلا تو یه دنیای دیگه ن

ولی من موندم

 این کار بدو (مخدر)

 چرا این ادمای ادبی و هنرمند و باشعور انجام میدادن؟

تازه چند مورد این شعراء صاحب سبک هم هستن

اینجوریی حس شعر گفتنشون میاد شاید

هستن شاعرای بزرگی مثل پروین

ک با طبعی سرشار

اشعاره پر مغز و سرشار از حکمت و اندرز گفتن

 از نظر من بهترین و بزرگترین شاعر زن:پروین اعتصامی

 

یه شاعر خانوم دیگه هم هست

ک طرفدار زیاد داره

بعضی شعراشون واقعا قشنگه

ولی بعضیاشون واقعا بده(از نظر اخلاقی)

اونوقت میگن منظور شاعر اون نمای ظاهری شعر نیست ک شما میبینید و بده

باید معنای درونیشو بفهمید ک چ انقلابی درش موجوده

دوست دارم ب این افراد بگم:

شعر زیبا در دنیای امروز شعریست ک با وجود زیبایی و ظرافت شاعری

و استفاده از ارایه ها

بتواند منظور و مفهومش رو حتی ب عوام و یک دانشجوی ساده مثل من تفهیم کنه

اگ من منظور این شعرو  درست درک نمیکنم و چ بسا برداشت اشتباه دارم

این امتیازی برای شاعر محسوب نمیشه.میشه؟

و اگر من منظور شاعرو درست درک میکنم و منظورش همونیه ک بیان کرده

ناگزیرم ک بگم:شعر این بزرگواتر ب هیچ وجه تمیز و اخلاقی نیست

زیرا ک شاعر و هنرمند در قبال جامعه و  شکل گیری افکار مسئولند

و میدانیم ک بزرگترین گناه القای اندیشه نادرست ب مردم و اموزش پندار غلط ب انهاست

پس شاعران بزرگوار

خواهشا برای اشعارتون حریم قائل بشید و شاید بهتر باشه ک بگم حرمت

و صنفتون رو زیر سوال نبرید

این طرز فکر و عقیده من بود

تمام دیدگاهها برای من محترم هستن

اگ دیدگاهتون غیر از این و قابل دفاع هست

خواهش میکنم مطرح کنید ک حقیر استفاده ببرم

 

 

پ.ن:تازه این شاعری ک من دارم راجع بهش تحقیق میکنم جوانیاش تمایلات مارکسیستی هم داشته!

 

 

تاريخ شنبه 13 آبان 1391برچسب:,سـاعت 12:55 نويسنده فرشته
яima